مرجع بریده کتاب فارسی

Tag: کافکا

از نوشتن / فرانتس کافکا – بریده ۵۴

(یادداشت – ۱۵ دسامبر ۱۹۱۰) تقریباً هر کلمه‌ای که می‌نویسم مناسب کلمه دیگر نیست، صامت ها را می‌شنوم که مثل حلبی به یکدیگر ساییده می‌شوند و مصوت ها چون سیاهپوستانِ یک نمایش، آوازش را می خواند. تردیدهای من در دایره‌ای

ادامه نوشته

گزارشی از فرهنگستان – کافکا

در این لحظه فکر بکری به ذهنم خطور کرد . کسی به من وعده نداده بود که اگر مثل آنها رفتار می‌کردم ، در قفس را باز کند .خب جای تعجب ندارد ، کسی در برابر کاری ناممکن به کسی

ادامه نوشته

در تبعیدگاه – کافکا

میزی که در حقیقت سنگ قبر زیر آن قرار داشت را کنار کشیدند . سنگ قبری ساده و کوچک بود . روی سنگ قبر نوشته را با خط بسیار ریز حک کرده بودند . جهانگرد خم شد تا بتواند به

ادامه نوشته

در تبعیدگاه – کافکا

ناگهان صدای فریاد خشم آلود افسر رشته افکار جهانگرد را از هم گسیخت . به محض فرو کردن توپ نمدی در داخل دهان محکوم ، چشمهایش را بست و استفراغ کرد . افسر می خواست سر او را به طرف

ادامه نوشته

در تبعیدگاه – کافکا

 این دستگاه دوازده ساعت بدون وقفه به کار خود ادامه می‌دهد تا حکم صادر شده به طور کامل روی بدن محکوم حک شود . در طی شش ساعت نخست ، محکوم تقریبا در حالت عادی به سر می‌برد و فقط

ادامه نوشته

در تبعیدگاه – کافکا

 امروز صبح سروان گزارش داد که این مرد ؛ یعنی، سرباز مسئول نگهبانی مقابل در اتاق سروان به وظیفه خود عمل نکرده است . این سرباز وظیفه دارد که خبردار مقابل در اتاق سروان بایستد تا هر زمان که او

ادامه نوشته

در تبعیدگاه – کافکا

 افسر احساس کرد که ممکن است توضیح درباره دستگاه به درازا کشیده شود ، بنابراین به طرف جهانگرد رفت و دست او را گرفت و با اشاره به مرد محکوم که خبردار ایستاده بود گفت : «ماجرا از این قرار

ادامه نوشته

هنرمند گرسنگی – کافکا

چیزی که انسان را زنده نگه می‌دارد غذا نیست ؛ بلکه توجه و مهر و محبت است که برای ادامه زندگی به او انگیزه می‌دهد. (این بریده کتاب توسط کرم کتاب از داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» اثر کافکا گلچین شده است)  

ادامه نوشته

مسخ – کافکا

گرگور می دانست که این بیوه زن پیر با دیدن او به وحشت نمی افتد زیرا یک روز که به طور اتفاقی در اتاق گرگور را باز کرده بود ، گرگور با مشاهده او جلوی در دست و پای خود

ادامه نوشته