مرجع بریده کتاب فارسی

Tag: داستایفسکی

جنایت و مکافات / داستایفسکی – بریده ۳۳

فقر، قربان، جُرم نیست. این یک حقیقتِ مسلم است. البته قبول دارم که میخوارگی هم فضیلت نیست و این حقیقتْ مسلم‌تر است. اما استیصال، آقا، استیصالِ مزمن و ریشه‌دار، دیگر جُرم است. فقیر که باشید، باز می‌توانید اصالتِ فطری خودتان

ادامه نوشته

جنایت و مکافات / داستایفسکی – بریده ۳۲

لوژین مدت‌ها پیش به فکرِ ازدواج افتاده بود، اما باز پول روی پول گذاشته و صبر کرده بود. با شور و شعف، رؤیای تصاحبِ دختری را پرورانده بود نجیب، فقیر (قطعآ فقیر)، کم‌سن و سال، خوش آب و رنگ، خوش

ادامه نوشته

جنایت و مکافات / داستایفسکی – بریده ۳۰

من دوست دارم مردم چرت و پرت بگویند. تنها امتیازِ انسان بر سایرِ موجودات همین است. با همین چرت و پرت گفتن است که آدم مآلا به حقیقتْ می‌رسد. من انسان‌اَم چون چرند می‌گویم. تا امروز حتی یک حقیقت کشف

ادامه نوشته

جنایت و مکافات / داستایفسکی – بریده ۲۸

اصلا طبعِ روس جماعت عینِ سرزمینشان درندشت و بی‌در و پیکر است. این مردم انگار ساخته شده‌اند برای کارهای عجیب و غریب، برای افسارگسیختگی. منتها داشتنِ چنین طبعی بدونِ یک جو نبوغ، مصیبت‌بار است.

ادامه نوشته

جنایت و مکافات / داستایفسکی – بریده ۲۷

من خارج رفته‌ام، همیشه هم عُقّم گرفته و برگشته‌ام. نه این که از آن جاها بدم بیاید، نه. منتها آن آفتاب، آن خلیجِ ناپل، آن دریا… دل و دماغ را از آدم می‌گیرد. از همه بدتر این که حسرت به

ادامه نوشته