مرجع بریده کتاب فارسی

سووشون / سیمین دانشور – بریده ۲۴

خورشید راه افتاد و گردونه‌دارِ پیر غرغرکنان به سراغ پستوی آسمانی رفت. زیر لب می‌گفت: «نسلشان را از روی زمین بردار و همه را خلاص کن. این‌ها آدم بشو نیستند. حیف از آن جرقه هایی که از آتش دل خودت در سینه‌هایشان ودیعه گذاشتی! جان به جانشان بکنی تخم و ترکه‌های آن عنتر حرف نشنو هستند. خودت که بالای سرشان بودی چه بلاها که سر همدیگر درنیاوردند، حالا می‌خواهی افسارشان را دست خودشان بدهی؟ چقدر لی‌لی به لالایشان می‌گذاری! چقدر به این وروجکهای زمینی رو می‌دهی؟ از وقتی روی دوپایشان ایستادند ذوق‌زده شدی، هی از نژاد شریف انسانی حرف زدی. نژاد شریف انسانی‌ات را می‌شناسم، اینطور که شنیده‌ام غیر از کشت و کشتار و ضعیف چزانی هنری ندارد …»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.