مرجع بریده کتاب فارسی

فیه ما فیه / مولوی – بریده ۴۰

گویند که معلّمی از بینوایی ، در فصل زمستان درّاعهٔ کتان یکتا پوشیده بود. مگر خرسی را سیل از کوهستان در ربوده بود، می گذرانید و سرش در آب پنهان. کودکان پشتش را دیدند و گفتند «استاد، اینکه پوستینی در جوی افتاده است و تو را سرماست، آن را بگیر». استاد از غایت احتیاج و سرما در جست که پوستین را بگیرد. خرس تیز چنگال در وی زد. استاد در آب گرفتار خرس شد. کودکان بانگ می داشتند که «ای استاد، یا پوستین را بیاور و اگر نمی‌توانی رها کن، تو بیا.» گفت «من پوستین را رها می‌کنم پوستین مرا رها نمی‌کند، چه چاره کنم؟»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.