مرجع بریده کتاب فارسی

فیه ما فیه / مولوی – بریده ۳۶

بقّالی زنی را دوست می‌داشت، با کنیزک خاتون پیغام‌ها کرد که من چنینم و چنانم و عاشقم و می‌سوزم و آرام ندارم و بر من ستم‌ها می‌رود و دی چنین بودم و دوش بر من چنین گذشت. قصه‌های دراز فروخواند. کنیزک به خدمت خاتون آمد، گفت «بقّال سلام می‌رساند و می‌گوید که بیا تا تو را چنین کنم و چنان کنم.» گفت «به این سردی؟» گفت «او دراز گفت اما مقصود این بود.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.