مرجع بریده کتاب فارسی

گزارشی از فرهنگستان – کافکا

در این لحظه فکر بکری به ذهنم خطور کرد . کسی به من وعده نداده بود که اگر مثل آنها رفتار می‌کردم ، در قفس را باز کند .خب جای تعجب ندارد ، کسی در برابر کاری ناممکن به کسی وعده نمی دهد ، اما اگر این کار عملی شود و این اتفاق بیافتد ، درست همان موقعی وعده داده شده محقق می‌شود که قبلا تصور می کردی محقق شدن آن غیر ممکن است . متاسفانه! در وجود آن آدم‌ها چیزی نبود که تقویت کننده انگیزه من باشد . اگر من خواستار آن آزادی توصیه شده بودم ، بی تردید اقیانوس را به راه فراری ترجیح می دادم که در نظر آن آدم ها خودنمایی می‌کرد . به هر حال قبل از اینکه چنین افکاری به ذهن من را پیدا کند ، رفتارهای آن آدم ها را زیر نظر گرفته بودم . بله ، بالاخره همین امر موجب شد تا من به ا به این مسیر سوق داده شوم .

تقلید کردن از آنها آسان بود . تُف کردن را در همان روزهای نخست یاد گرفتم . سپس یاد گرفتم روی صورت همدیگر آب دهان بیاندازیم . فقط یک تفاوت وجود داشت و آن هم اینکه من بلافاصله با لیس زدن صورت خود را پاک می کردم ، اما آنها این کار را انجام نمی‌دادند . خیلی زود یاد گرفتم که مثل پیرمردها پیپ بکشم . وقتی انگشت شست دستم را داخل دهانه پیپ فرو کردم ، همه فریاد شادی سر دادند ، اما مدتها طول کشید تا فرق میان پیپ پر و خالی را متوجه شدم .

از همه بدتر بطری نوشیدنی بود . بوی تند آن مرا آزار می‌داد . با تمام توان خود را کنترل می کردم و به خود فشار می‌آوردم . چند هفته طول کشید تا توانستم بر این مقاومت غلبه کنم.


(این بریده کتاب توسط کرم کتاب از داستان کوتاه «گزارشی از فرهنگستان» اثر کافکا گلچین شده است)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *