مرجع بریده کتاب فارسی

در تبعیدگاه – کافکا

 امروز صبح سروان گزارش داد که این مرد ؛ یعنی، سرباز مسئول نگهبانی مقابل در اتاق سروان به وظیفه خود عمل نکرده است . این سرباز وظیفه دارد که خبردار مقابل در اتاق سروان بایستد تا هر زمان که او در اتاق را باز کرد این سرباز را آماده به خدمت ببیند . متاسفانه ساعت ۲ نیمه شب در را باز میکند و سرباز را می بیند که گوشه دیوار روی زمین افتاده و خوابش برده است . سروان شلاق اسب را می آورد و چند ضربه به سرباز می‌زند . سرباز به جای اینکه از جا بلند شود و طلب بخشش کند ، پاهای سروان را می گیرد و او را تکان میدهد و با صدای بلند فریاد می زند :«شلاق را بیانداز روی زمین و الّا هر چی دیدی از چشم خودت دیدی!»

همه ماجرا همین بود.

یک ساعت پیش سروان‌نزد من آمد و من همه گفته‌های او را یادداشت کردم . بعد از صدور رای کتبی دستور دادم این مردک را غل و زنجیر کنند . به همین سادگی ! اما اگر قرار بود از این مرد بازجویی کنم ، کار بیخ پیدا می‌کرد و من هم دچار سردرگمی می شدم . شاید این مرد برای دفاع از خود به دروغگویی متوسل میشد و من مجبور بودم دروغ های او را ثابت کنم و به این ترتیب کار کِش پیدا می‌کرد .

حالا او محکوم است و راه فراری ندارد.


(این بریده کتاب توسط کرم کتاب از داستان کوتاه «در تبعیدگاه» اثر کافکا گلچین شده است)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.