یک بعلاوه یک – جوجو مویز

غیبت اد برای جس مثل پتوی ضخیمی بود که نفس کشیدن را برایش سخت می‌کرد . دلش برای لبخندهایش تنگ شده بود . باورش نمیشد که دل آدم این‌طور برای کسی که مدت کمی از آشنایی شان می گذشت تنگ شود . انگار بخشی از وجودش را کنده بودند . غذا به دهانش مزه نداشت […]

یک بعلاوه یک – جوجو مویز

 جس نگاهش نمی‌کرد . مدت ها پیش این حقه را یاد گرفته بود ؛ وقتی نیکی اولین بار نزد آنها آمد ، مددکار اجتماعی به جس گفته بود اگر با او تماس چشمی برقرار نکند و نگاهش را به جای دیگری بدوزد ، احتمال اینکه نیکی لب باز کند و حرف بزند ، بیشتر می […]

یک بعلاوه یک – جوجو مویز

 فکرش را هم نمی‌کردم . حتی یک لحظه . وقتی توی حمام بودم… به این حرف «با دیگران همان طور رفتار کن که دوست داری با تو کنند» فکر کردم . این حرف وقتی درست است که همه رعایت کنند . اما دیگر کسی رعایت نمی‌کند . برای اینکه به خواسته شان برسند حتی حاضرند […]

یک بعلاوه یک – جوجو مویز

باورش برایم سخت بود که بعد از رفتاری که با هم داشتند ، دوستی شان بدین شکل تمام شود . یک دقیقه آن‌ها را ببینی که با هم می گویند و می‌خندند ، دقیقه ی بعد ببینی که همه چیز تمام شده است . فکر می کردم آدم وقتی بزرگ می‌شود ، این جور مسائل […]

یک بعلاوه یک – جوجو مویز

دوست واقعی مثل کتابی است که هر وقت زمینش بگذاری ، می توانی بعد از یک هفته یا حتی دو سال ، دوباره دست بگیری و ادامه اش را بخوانی . این بریده کتاب از رمان «یک یعلاوه یک» اثر جوجو مویز ترجمه مریم مفتاحی گلچین شده است .