Tag: سیمین دانشور

سووشون – سیمین دانشور

به خانه که آمدند ، چند نامه تسلاآمیز رسیده بود . از میان انها تسلیت مک ماهون به دلش نشست و آن را برای خسرو و عمه ترجمه کرد : «گریه نکن خواهرم . در خانه ات درختی خواهد رویید

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

کاش دنیا دست زن ها بود ، زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند . قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را . شاید مردها

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

یادم نمی رود ، خاندانم که بر باد رفت یوسف برایم نوشت : خواهر سعی کن روی پای خودت بایستی . اگر افتادی ، بدان که در این دنیا هیچکس خم نمی شود دست تو را بگیرد بلندت کند .

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

پدر گفت : «دوست داشتن که عیب نیست بابا جان . دوست داشتن دل آدم را روشن می کند . اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می کند . اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت ،

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

بعضی آدم ها مثل یک گل نایاب هستند ، دیگران به جلوه شان حسد می برند . خیال می کنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را می گیرد . تمام درخشش آفتاب و تری هوا را می بلعد و

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

به پیرسوک [پرستو ، پرنده مهاجر] گفتند چرا زمستان نمی آیی؟ گفت : مگر تابستان چه گلی به سرم زدید؟ این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است . 0

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

«راستی اسم نعره هایی که آدم از ته دل برمی آورد چه بود ؟ کلمه ای بود که به اینجور فریاد می خورد … باید لغتی باشد که معنای سوراخ کردن بدهد . یعنی آدم اگر نتواند در برابر سیل

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

اگر آدم گناه کرد و موفق شد ، آن گناه به عقیده ی خودش و دیگران گناه نیست ، ولی اگر موفق نشد آنوقت گناه گناه است و باید جبرانش کرد . این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین

ادامه نوشته

سووشون – سیمین دانشور

من از آن آدم هایی نیستم که با تریاک رگ های خود را خواب می کنند . اگر نتوانم گناهانم را جبران کنم ، حودم را سر به نیست می کنم . الان به هر کاری حاضرم . این بریده

ادامه نوشته