داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

به خانه که آمدند ، چند نامه تسلاآمیز رسیده بود . از میان انها تسلیت مک ماهون به دلش نشست و آن را برای خسرو و عمه ترجمه کرد :

«گریه نکن خواهرم . در خانه ات درختی خواهد رویید و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت .»

«و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید : در راه که می آمدی سحر را ندیدی! »


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

کاش دنیا دست زن ها بود ، زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را می دانند . قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را . شاید مردها چون هیچوقت عملا خالق نبوده اند ، آنقدر خود را به آب و آتش می زنند تا چیزی بیافرینند . اگر دنیا دست زن ها بود ، جنگ کجا بود ؟


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

یادم نمی رود ، خاندانم که بر باد رفت یوسف برایم نوشت : خواهر سعی کن روی پای خودت بایستی . اگر افتادی ، بدان که در این دنیا هیچکس خم نمی شود دست تو را بگیرد بلندت کند . سعی کن خودت پا شوی .


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

پدر گفت : «دوست داشتن که عیب نیست بابا جان . دوست داشتن دل آدم را روشن می کند . اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می کند . اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت ، بزرگ هم که شدی آماده ی دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای این دنیا هستی . دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است . اگر با محبت غنچه ها را آب دادی باز می شوند ، اگر نفرت ورزیدی غنچه ها پلاسیده می شوند .


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

بعضی آدم ها مثل یک گل نایاب هستند ، دیگران به جلوه شان حسد می برند . خیال می کنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را می گیرد . تمام درخشش آفتاب و تری هوا را می بلعد و جا را برای آنها تنگ کرده ، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته . به او حسد می برند و دلشان می خواهد وجود نداشته باشد . یا عین ما باش یا اصلا نباش . شما تک و توکی گل نایاب دارید و بعد خرزهره دارید که به درد ترسانیدن پشه ها می خورند و علف های نجیب که برای بره ها خوبند . خوب همیشه شاخه ای بلندتر و پربارتر از شاخه های دیگر یک درخت می شود و حالا این درخت بلندتر ، چشم و گوشش باز است و خوب می بیند . آنها می گویند نبین و نشنو و نگو ، و شاعر ایرلندی دائم الخمر ، خبرنگار جنگی را می فرستند سراغش تا نرمش بکند و این خبرنگار کاغذ پدرش تو جیب کتش ، اینجا هست و پدرش نوشته متاسفم که … متاسفم که … خوب اگر نرم بشوی کلک کنده است .


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

به پیرسوک [پرستو ، پرنده مهاجر] گفتند چرا زمستان نمی آیی؟ گفت : مگر تابستان چه گلی به سرم زدید؟


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

«راستی اسم نعره هایی که آدم از ته دل برمی آورد چه بود ؟ کلمه ای بود که به اینجور فریاد می خورد … باید لغتی باشد که معنای سوراخ کردن بدهد . یعنی آدم اگر نتواند در برابر سیل و صاعقه و سیلی زندگی آنجور فریاد را بزند دلش سوراخ می شود و آنوقت آدم هایی که دلشان سوراخ سوراخ شده ، به جان هم می افتند و همدیگر را درب و داغون می کنند و بعد می روند زندان . و یا به سرشان می زند و دیوانه می شوند . و یک زن ننر و احمق و عزیزدردانه برای زندانی ها و دیوانه ها ، هر شب جمعه نان و خرما می برد . نذر کرده و حالا خود آن زن ، شاید در مرز جنون تقلا می کند ، که ذهنش اینطور مثل ساعت کار می کند . چوری که خودش نمی تواند جلوی فعالیت ذهنش را بگیرد » ، و یک مرتبه ترس برش داشت : «نکند دارم دیوانه می شوم؟»


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

اگر آدم گناه کرد و موفق شد ، آن گناه به عقیده ی خودش و دیگران گناه نیست ، ولی اگر موفق نشد آنوقت گناه گناه است و باید جبرانش کرد .


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0
داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

من از آن آدم هایی نیستم که با تریاک رگ های خود را خواب می کنند . اگر نتوانم گناهانم را جبران کنم ، حودم را سر به نیست می کنم . الان به هر کاری حاضرم .


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

1+