داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

 هدف حزب جلوگیری از ایجاد رابطه عاطفی بین زنان و مردان بود زیرا توان آن را نداشت چنین روابطی را کنترل کند . علاوه بر این ، هدف ناگفته و واقعی حزب ، از بین بردن کامل تمایل جنسی بود . میل جنسی ، چه در چارچوب روابط زناشویی و چه خارج از آن ، از عشق خطرناک تر بود . همه ازدواج‌هایی که بین افراد حزب صورت می گرفت باید به تأیید کمیته ای می رسید که به همین منظور انتخاب شده بود ، و در صورتی که زوج مذکور علائمی از علاقه جسمانی به یکدیگر نشان می‌دادند ، کمیته از صدور رای موافق خودداری می کرد ، البته همیشه از ابراز علنی این اصل پرهیز می‌کرد . تنها هدفی که برای ازدواج به رسمیت شناخته می شد به دنیا آوردن بچه هایی برای خدمت به حزب بود . به آمیزش جنسی همچون عمل تنقیه نگاه می کردند و آن را عملی چندش آور و حقیر می شمردند . البته این نکته را هیچگاه صریحا بیان نمی‌کردند ، اما به صورت غیر مستقیم از بچگی به تمام اعضای حزب تلقین می‌شد . حتی تشکیلاتی مانند انجمن جوانان ضد سکس با هدف تبلیغ تجرد محض برای هر دو جنس پدید آمده بود .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

اطلاعیه وزارت فراوانی با صدای شیپور دیگری به پایان رسید و جای خود را به موزیک دیگری داد . پارسونز که تحت تاثیر سیل ارقام اعلام شده ، هیجان مبهمی احساس می‌کرد پیپ را از دهانش جدا کرد . عالمانه سری تکان داد و گفت : «وزارت فراوانی امسال خیلی خوب کار کرده ، راستی ، اسمیت عزیز تو تیغ ریش تراش نداری که به من بدهی ؟»

وینستون گفت : «نه ، حتی یک دانه  .خودم شش هفته است که دارم از یک تیغ استفاده می کنم.»

 – خب همین طوری می خواستم پرسیده باشم .

وینستون گفت : «باید ببخشی.»

صدای اردک وار مرد میز پهلویی که موقتاً هنگام پخش اعلامیه ساکت شده بود ، دوباره به همان قدرت شروع به صحبت کرد . بنا به دلایلی وینستون ناگهان به یاد خانم پارسونز با آن موهای کم پشت و خطوط غبارآلود صورتش افتاد . تا دو سال دیگر بچه هایش حتما او را تحویل پلیس افکار می‌دادند . خانم پارسونز سر به نیست می‌شد . سایم سر به نیست می‌شد . وینستون سر به نیست می شد . اُبراین سر به نیست می‌شد . ولی پارسونز هیچ وقت سر به نیست نمی‌شد . آن موجود نابینا با صدای اردک وار هیچ وقت سر به نیست نمی شد . مردان سوسک مانندی هم که در راهروهای پیچ در پیچ وزارتخانه با عجله رفت و آمد می‌کردند هرگز سر به نیست نمی‌شدند . دختر مو مشکی هم که در بخش ادبیات داستانی کار می کرد همین طور . احساس می کرد با وجود اینکه به راحتی نمی شد گفت چه چیز باعث ماندگاری افراد می شود ولی به طور غریزی می دانست که چه کسی می رود و چه کسی می ماند .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

ناگهان به فکر وینستون خطور کرد که بدون شک یکی از همین روزها سایم را سر به نیست خواهند کرد . او خیلی باهوش است ، خیلی روشن می بیند و خیلی واضح حرف می‌زند . حزب از این جور آدم‌ها خوشش نمی آید . او یک روز بخار می‌شود و به هوا می‌رود . این موضوع را روی پیشانی اش می شد خواند .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

در اکثر اوقات از وینستون انتظار داشتند که آمار و ارقام را به ابتکار خودش دستکاری و اصلاح کند . مثلاً در اظهار نظر وزارت فراوانی تخمین زده بودند که میزان تولید پوتین برای یک فصل بالغ بر صد و چهل و پنج میلیون جفت خواهد شد . تولید واقعی شصت و دو میلیون جفت بود . ولی وینستون در بازنویسی تخمین وزارت فراوانی را به پنجاه و هفت میلیون تبدیل کرد تا طبق معمول بتوانند ادعا کنند میزان تولید از سهمیه در نظر گرفته شده بالاتر بوده است . به هر حال هیچ کدام از ارقام شصت و دو میلیون ، پنجاه و هفت میلیون و یا صد و چهل و پنج میلیون به حقیقت نزدیک نبود . بلکه به احتمال زیاد اصلا پوتینی تولید نشده بود . و به احتمال قویتر هیچ کس از میزان تولید کفش اطلاع نداشت . اصولاً برای کسی اهمیت هم نداشت . تنها چیزی که همه می دانستند این بود که در هر فصل بر روی کاغذ تعداد سرسام‌آوری کفش تولید می‌شد در حالی که شاید نیمی از جمعیت اوشنیا پابرهنه بودند .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

 پیام هایی که دریافت کرده بود مربوط به مقالات و موضوع های خبری بودند که مقامات تشخیص داده بودند بنا به دلایلی ، لازم است تغییر داده شود یا به زبان رسمی اصلاح شود . مثلاً در روزنامه تایمز به تاریخ هفدهم مارس مطلبی وجود داشت مبنی بر آنکه برادر بزرگ در سخنرانی روز قبل خود پیش بینی کرده بود که جبهه جنوب هند آرام خواهد بود و حمله ای از جانب اوراسیا در شمال آفریقا شروع خواهد شد . اما طبق شواهد ، ستاد فرماندهی اوراسیا حمله خود را از جنوب هند آغاز کرد و جبهه شمال آفریقا را به حال خود گذاشت . بنابراین لازم بود این پاراگراف از سخنرانی برادر بزرگ به گونه‌ای بازنویسی می شد که پیش بینی او منطبق بر واقعیت شود .

مجدداً در تاریخ نوزدهم دسامبر ، تایمز پیش‌بینی رسمی درباره تولید انواع مختلف کالاهای مصرفی در فصل آخر سال ۱۹۸۳ را به چاپ رسانده بود که در عین حال فصل ششم از برنامه سه ساله نهم نیز بود . مقاله فعلی شامل اظهاراتی در مورد ارقام واقعی تولید می‌شد که به طور واضح نشان می‌داد جزء به جزء پیش بینی قبلی غلط بود . شغل وینستون اصلاح ارقام اصلی و منطبق نمودن آنها با اعداد مقاله فعلی بود .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

 سعی کرد به خاطر بیاورد در چه سالی اولین بار درباره برادر بزرگ چیزی شنیده بود . گمان می‌کرد حول و حوش سال های دهه شصت بوده است ولی اطمینان نداشت . البته در تاریخچه حزب ، برادر بزرگ را همچون کسی معرفی می‌کردند که از نخستین روزهای انقلاب رهبر و پاسدار انقلاب بود . دلاوری های او را به تدریج از نظر زمانی آنقدر عقب می بردند تا به زمانی باورنکردنی مثلا دهه چهل یا سی برسد . یعنی زمانی که هنوز سرمایه دارها با آن کلاه های سیلندری سوار بر ماشین های زیبا یا  درشکه های اسبی با دیواره های شیشه ای در خیابان های لندن رفت و آمد می‌کردند . هیچ کس نمی‌دانست چه مقدار از این افسانه واقعی و چه مقدار آن جعلی و ساختگی بود .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

 شعار حزب این بود: «هر کس گذشته را در دست بگیرد ، آینده را در دست دارد ، هرکس حال را در دست بگیرد ، گذشته را در دست دارد.» و به این ترتیب گذشته ، گرچه در اصل قابل تغییر بوده ولی هرگز تغییر نکرده بود . از ازل تا ابد حقیقت همان چیزی بوده که الان هست . خیلی ساده بود . تنها چیزی که لازم بود پیروزی های پایان ناپذیر بر حافظه بود . به این کار «کنترل واقعیت» می‌گفتند ؛ و در زبان نوین «دوگانه باوری» .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

پیرمرد لباس آراسته ی تیره ای به تن داشت و یک کلاه سیاه پارچه‌ای ، موهای کاملا سفیدش را به عقب کشیده بود .  چهره اش سرخ بود و چشمان آبی رنگش مملو از اشک بود . بوی تند جین از او برمی‌خاست ، انگار به جای عرق تن ، از بدنش مشروب تراوش می‌کند و اشکی که در چشم هایش جمع شده عصاره خالص آن است . با وجود اینکه کمی مست بود ولی غمی سنگین و غیر قابل تحمل او را عذاب می‌داد . وینستون در عالم بچگی فهمید که اتفاق وحشتناکی رخ داده است ، چیزی که قابل بخشش یا درمان نبود . به نظر می‌رسید می‌داند موضوع از چه قرار است . کسی که پیرمرد خیلی دوستش داشت ، شاید دختر کوچولویی که نوهء او بود کشته شده بود . پیرمرد هر چند دقیقه تکرار می کرد :

– ما نباید به او اعتماد می‌کردیم . من گفتم ، مگه نه خانم؟ این هم نتیجه اعتماد به او . چقدر گفتم . ما نباید به آن آدم‌های رذل اعتماد می کردیم .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

 وینستون به طرف میز برگشت ، قلم را در جوهر فرو برد و نوشت :

«از عصر یکسانی و عدم تفاوت ، از دوران انزوا ، از عصر برادر بزرگ ، از عصر دوگانه باوری ، به آینده یا به گذشته ، به زمانی که تفکر آزاد است ، و انسان ها با یکدیگر متفاوت هستند و تنها زندگی نمی کنند ، به زمانی که حقیقت وجود دارد و آن چه را انجام میگیرد نمی‌توان مانع شد ؛ سلام !»


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

 وینستون با خود فکر کرد زن بیچاره با این بچه ها چه زندگی سرسام‌آوری دارد . یکی دو سال دیگر ممکن بود همین بچه ها رفتار مادر خودشان را هم برای یافتن نشانه های رفتار غیر قانونی زیر نظر بگیرند . این روزها تقریبا همه بچه‌ها وحشتناک شده بودند . از همه بدتر این بود که از طریق تشکیلاتی مانند انجمن جاسوسان به شکلی سازمان‌یافته ، تبدیل به بچه هایی بی رحم و غیر قابل کنترل می شدند و در عین حال هیچ تمایلی به شورش در برابر قوانین و مقررات حزب از خود نشان نمی دادند . برعکس ، حزب و هر چیزی که به آن مربوط می‌شد ، با جان و دل ستایش می‌کردند . آوازها ، رژه ها ، شعارها ، راهپیمایی ها ، مشق نظامی با اسلحه های غیر واقعی ، سر دادن شعار ها و پرستش برادر بزرگ ، همه و همه به نظر آنها نوعی بازی باشکوه بود .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0