Category: ادبیات فارسی

مدیر مدرسه – جلال آل احمد

مسخره ترین کارها آن است که کسی به اصلاح وضعی دست بزند اما در قلمروی که تا سر دماغش بیشتر نیست . این بریده کتاب از رمان «مدیر مدرسه» اثر جلال آل احمد گلچین شده است . 0

ادامه نوشته

مدیر مدرسه – جلال آل احمد

چه وحشتی! می‌دیدم که این مردان آینده در این کلاس‌ها و امتحان ها آنقدر خواهند ترسید و مغزها و اعصاب شان را آنقدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه اصلا آدم نوع جدیدی خواهند شد .

ادامه نوشته

مدیر مدرسه – جلال آل احمد

از وقتی مدیر شده بودم تازه می فهمیدم که چه لذتی میبرند معلم ها از اینکه پنج دقیقه – نه ، فقط دو دقیقه ، حتی یک دقیقه دیرتر به کلاس بروند . چنان در این کار مصر بودند که

ادامه نوشته

مدیر مدرسه – جلال آل احمد

بدی کار این بود که در لیست حقوق مدرسه بزرگترین رقم مال من بود . درست مثل بزرگترین گناه در نامه اعمال . دو برابر فراش جدیدمان حقوق می‌گرفتم . از دیدن رقم های مردنی حقوق دیگران چنان خجالت کشیدم

ادامه نوشته

مدیر مدرسه – جلال آل احمد

ده سال تجربه ، این حداقل را به من آموخته بود که اگر معلم ها در ربع ساعت های تفریح نتوانند بخندند سر کلاس بچه های مردم را کتک خواهند زد و اگر خستگی بارِ علم را به ضرب متلک

ادامه نوشته

سال بلوا – عباس معروفی

وقتی خدا بخواهد مورچه ای را نابود کند ، دو بال به او میدهد تا پرواز کند ، آن وقت پرندگان شکارش می‌کنند . این بریده کتاب از رمان «سال بلوا» اثر عباس معروفی گلچین شده است . +1

ادامه نوشته

شوهر آمریکایی – جلال آل احمد

پاپا که از همان شب اول راضی بود . خودش بهم گفته بود که مواظب باش دختر جان ، هزار تا یکی دخترها زن آمریکایی نمی شوند . شوخی که نیست . یعنی نمی توانند . این گفته اش هنوز

ادامه نوشته

سال بلوا – عباس معروفی

پدر میگفت که هر جنگی به خاطر صلح در می‌گیرد ، و هر صلحی مقدمه ای است برای جنگ . چه کسی جلوی جنگ‌ها را میگیرد ؟ چه کسی مانع از آدم کشی می شود ؟ چه کسی صلح می

ادامه نوشته

شوهر آمریکایی – جلال آل احمد

دیپلم که گرفتم اسم نوشتم برای کنکور . ولی خب ، می دانید دیگر . میان بیست سی هزار نفر چطور می شود قبول شد ؟ این بود که پاپا گفت برو کلاس زبان . هم سرت گرم می شود

ادامه نوشته

سال بلوا – عباس معروفی

مگر آدم های نخستین چه می کرده اند که گناهشان را میشوریم و بهشان می‌گوییم وحشی؟ آدم ها از ترس وحشی می‌شوند ، از ترس به قدرت رو می‌آورند که چرخ آدم‌های دیگر را از کار بیندازد ، وگرنه این

ادامه نوشته