ادبیات غیر فارسی

مسخ – کافکا

صاحبکار در پاسخ حرفهای مادر گفت: «بله خانم محترم! به نظر من هم علتی به جز این نمی تواند داشته باشد. امیدوارم حالش وخیم نباشد یا اتفاقی ناگوار برای او نیافتاده باشد. البته لازم است خدمت شما عرض کنم که ما تاجرها، خوشبختانه یا متاسفانه مجبوریم به سبب موقعیت کاری، ناخوش احوالی های جزئی خود را نادیده بگیریم و بیشتر از سلامتی باید به فکر سود و زیان کارمان باشیم.


(این سطور توسط کرم کتاب از داستان کوتاه «مسخ» اثر کافکا گلچین شده است)

 

0
ادبیات غیر فارسی

طاعون

در زندگی یک آدم ، همیشه ساعتی از شب یا روز فرا می رسد که بزدل می شود ، و ترسش هم فقط از فرارسیدن این ساعت است .

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از رمان «طاعون» اثر آلبر کامو گلچین شده است)

0
ادبیات غیر فارسی

طاعون

همه ی بدبختی های انسان ها از آنجا سرچشمه می گیرد که به زبانی روشن و صریح حرف نمی زنند .

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از رمان «طاعون» اثر آلبر کامو گلچین شده است)

 

0
ادبیات غیر فارسی

طاعون

هیچ می دانستید که جوخه اعدام برعکس تصورتان در یک متر و نیمی محکوم صف می بندند ؟ می دانستید که اگر محکوم دو گام جلو بیاید سینه اش با لوله تفنگ ها مماس می شود ؟ می دانستید همه سربازها ناحیه ی قلب محکوم را نشانه می گیرند و پس از شلیک حفره ای در سینه اش به وجود می آید که مشت آدم در آن جا می گیرد ؟

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از رمان «طاعون» اثر آلبر کامو گلچین شده است)

0
ادبیات غیر فارسی

طاعون

نه ، نه پدر روحانی ! من درباره عشق نظر دیگری دارم و تا زنده ام این آفرینشی را که در آن بچه ها شکنجه می شوند رد می کنم.

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از رمان «طاعون» اثر آلبر کامو گلچین شده است)

 

0
ادبیات غیر فارسی

طاعون

کوتار : هیچ توجه کرده اید که آدم نمی تواند در آن واحد گرفتار چند بیماری شود ؟ فرض کنید دچار بیماری سخت و علاج ناپذیری شده باشید ، به طور مثال سرطانی حاد یا سلی پیشرفته ، دیگر هرگز دچار طاعون یا تیفوس نخواهید شد ، غیر ممکن است . تازه از این هم دورتر می توان رفت ، هرگز دیده اید یک بیمار سرطانی با اتومبیل تصادف کند ؟

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از رمان «طاعون» اثر آلبر کامو گلچین شده است)

 

0
ادبیات غیر فارسی

طاعون

پیش از طاعون از او به عنوان یک نجات بخش استقبال می کردند . او با سه تا قرص و یک آمپول همه چیز را روبراه می کرد و هنگام مشایعت او در راهرو دستش را می فشردند . این کار دلنشین و در عین حال خطرناک بود . حالا برعکس همراه با سربازها به سراغ بیمارها می رفت . ضربه های قنداق تفنگ لازم بود تا خانواده ها در خانه شان را بگشایند . سربازان می خواستند بیمار را بیرون بکشند و همراه با او همه ی بشریت را به آغوش مرگ بفرستند .

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از رمان «طاعون» اثر آلبر کامو گلچین شده است)

0