روانشناسی

هنر عشق ورزیدن – اریک فروم

شخص مازوخیست ، برای فرار از احساس تحمل‌ناپذیر دوری و تنهایی ، خود را جزئی از وجود شخص دیگر می کند ، شخصی که او را راهنمایی می کند و محفوظ می‌دارد ، شخصی که برای او در حکم زندگی و ماده حیات است .


این بریده کتاب از «هنر عشق ورزیدن» اثر اریک فروم ترجمه پوری سلطانی گلچین شده است .

0
روانشناسی

انسان موجودی یکروزه – اروین یالوم

پدرم یک ماتریالیست بود – فکر کنم مثل اکثر پزشکان . از دید اون وقتی مغز از بین می‌رفت ، ذهن هم می‌رفت و همراهش هوشیاری ، قوه دراکه و همه چیز . به سادگی میشه گفت مرگ نوعی خاموشیه .


این بریده کتاب از «انسان موجودی یکروزه» اثر اروین یالوم ترجمه نازی اکبری گلچین شده است .

0
فلسفه و منطق

جستارهایی در باب عشق – آلن دوباتن

این که می تونم اینطور از تو متنفر باشم لذتبخشه ، منو مطمئن می‌کنه که تو تحملشو داری ، که میتونم بهت بگم برو گمشو و تو هم چیزی به طرفم پرت می کنی و سر جات میمونی .


این بریده کتاب از «جستارهایی در باب عشق» اثر آلن دوباتن ، ترجمه گلی امامی گلچین شده .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

 هدف حزب جلوگیری از ایجاد رابطه عاطفی بین زنان و مردان بود زیرا توان آن را نداشت چنین روابطی را کنترل کند . علاوه بر این ، هدف ناگفته و واقعی حزب ، از بین بردن کامل تمایل جنسی بود . میل جنسی ، چه در چارچوب روابط زناشویی و چه خارج از آن ، از عشق خطرناک تر بود . همه ازدواج‌هایی که بین افراد حزب صورت می گرفت باید به تأیید کمیته ای می رسید که به همین منظور انتخاب شده بود ، و در صورتی که زوج مذکور علائمی از علاقه جسمانی به یکدیگر نشان می‌دادند ، کمیته از صدور رای موافق خودداری می کرد ، البته همیشه از ابراز علنی این اصل پرهیز می‌کرد . تنها هدفی که برای ازدواج به رسمیت شناخته می شد به دنیا آوردن بچه هایی برای خدمت به حزب بود . به آمیزش جنسی همچون عمل تنقیه نگاه می کردند و آن را عملی چندش آور و حقیر می شمردند . البته این نکته را هیچگاه صریحا بیان نمی‌کردند ، اما به صورت غیر مستقیم از بچگی به تمام اعضای حزب تلقین می‌شد . حتی تشکیلاتی مانند انجمن جوانان ضد سکس با هدف تبلیغ تجرد محض برای هر دو جنس پدید آمده بود .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
فلسفه و منطق

جستارهایی در باب عشق – آلن دوباتن

یکی از دردسرهای عشق این است که، دست کم برای مدتی، این خطر را دارد که به طور جدی خوشبختمان کند .


این بریده کتاب از «جستارهایی در باب عشق» اثر آلن دوباتن ، ترجمه گلی امامی گلچین شده .

0
داستان و رمان

شوهر آمریکایی – جلال آل احمد

 خانه که نبود گاهی هوس می کردم لبی به ویسکیش بزنم. البته آن وقت ها که دخترم هنوز نیامده بود و از تنهایی حوصله ام سر می رفت . اما خوشم نمی آمد . بدجوری گلویم را می سوزاند . هر چه هم خودش اصرار می کرد که باهاش هم پیاله بشوم فایده نداشت . اما آبستن که شدم به اصرار آبجو به خودم می داد، که برای شیرت خوب است. اما ویسکی هیچ وقت . تا آخرش هم عادت نکردم . اما آن روزی که از شغلش خبردار شدم بی اختیار ویسکی را خشک سر کشیدم . بعد هم یکی برای خودم ریختم، یکی برای آن دختره ی «گرل فرند»ش .


این بریده کتاب از داستان کوتاه «شوهر آمریکایی» اثر جلال آل احمد گلچین شده است .

0
روانشناسی

انسان موجودی یکروزه – اروین یالوم

همیشه دفع کردن اونچه از بیرون به آدم گفته میشه راحت تره تا اونچه از عمق درونمون سر بیرون می‌آره .


این بریده کتاب از «انسان موجودی یکروزه» اثر اروین یالوم ترجمه نازی اکبری گلچین شده است .

0
فلسفه و منطق

جستارهایی در باب عشق – آلن دوباتن

این تصور که ، کسی که امروز حاضری جانت را برایش بدهی ، چند ماه بعد برای ندیدنش راهت را در خیابان کج می کنی، انزجار برانگیز است .


این بریده کتاب از «جستارهایی در باب عشق» اثر آلن دوباتن ، ترجمه گلی امامی گلچین شده .

0
داستان و رمان خارجی

۱۹۸۴ – جورج اورول

اطلاعیه وزارت فراوانی با صدای شیپور دیگری به پایان رسید و جای خود را به موزیک دیگری داد . پارسونز که تحت تاثیر سیل ارقام اعلام شده ، هیجان مبهمی احساس می‌کرد پیپ را از دهانش جدا کرد . عالمانه سری تکان داد و گفت : «وزارت فراوانی امسال خیلی خوب کار کرده ، راستی ، اسمیت عزیز تو تیغ ریش تراش نداری که به من بدهی ؟»

وینستون گفت : «نه ، حتی یک دانه  .خودم شش هفته است که دارم از یک تیغ استفاده می کنم.»

 – خب همین طوری می خواستم پرسیده باشم .

وینستون گفت : «باید ببخشی.»

صدای اردک وار مرد میز پهلویی که موقتاً هنگام پخش اعلامیه ساکت شده بود ، دوباره به همان قدرت شروع به صحبت کرد . بنا به دلایلی وینستون ناگهان به یاد خانم پارسونز با آن موهای کم پشت و خطوط غبارآلود صورتش افتاد . تا دو سال دیگر بچه هایش حتما او را تحویل پلیس افکار می‌دادند . خانم پارسونز سر به نیست می‌شد . سایم سر به نیست می‌شد . وینستون سر به نیست می شد . اُبراین سر به نیست می‌شد . ولی پارسونز هیچ وقت سر به نیست نمی‌شد . آن موجود نابینا با صدای اردک وار هیچ وقت سر به نیست نمی شد . مردان سوسک مانندی هم که در راهروهای پیچ در پیچ وزارتخانه با عجله رفت و آمد می‌کردند هرگز سر به نیست نمی‌شدند . دختر مو مشکی هم که در بخش ادبیات داستانی کار می کرد همین طور . احساس می کرد با وجود اینکه به راحتی نمی شد گفت چه چیز باعث ماندگاری افراد می شود ولی به طور غریزی می دانست که چه کسی می رود و چه کسی می ماند .


این بریده کتاب از رمان «۱۹۸۴» اثر جورج اورول گلچین شده است .

0
داستان و رمان

زن زیادی – جلال آل احمد

خانه مان زیاد دور نبود. وقتی رسیدیم -من در که می زدم- درست همان حالی را داشتم که آن روز هم دست در اتاق مهمان خانه داشتم و او خودش آمد و دستم را گرفت و کشید تو . شاید بدتر از آن روز هم بودم . سر تا پا می لرزیدم . برادرم آمد و در را باز کرد . من همچه که چشمم به برادرم افتاد مثل این که همه غم دنیا را فراموش کردم . اصلا یادم رفت که چه خبرها شده است. برادرم هیچ به روی خودش نیاورد . سلام و احوالپرسی کرد و رفتیم تو . از دالان هم گذشتیم و توی حیاط که رسیدیم زن برادرم توی حیاط بود و مادرم از پنجره اتاق بالا سر کشیده بود که ببیند کیست و او دست سرم می آمد . وسط حیاط که رسیدیم نکبتی بلند بلند رو به همه گفت : «این فاطمه خانومتون . دستتون سپرده . دیگه نگذارین برگرده». و تا من آمدم فریاد بزنم «آخه چرا؟ من نمی‌مونم. همینجوری ولت نمی کنم». که با همان پای افلیجش پرید توی دالان و در کوچه را پشت سر خودش بست و من همانطور که فریاد می زدم«نمی مونم، ولت نمی کنم.» گریه را سر دادم و حالا گریه نکن کی گریه کن .


این بریده کتاب از داستان کوتاه «زن زیادی» اثر جلال آل احمد گلچین شده است .

0