logoo
روایت عشقبازی های من و آشناترین دوستم کتاب

کافکا در کرانه – هاروکی موراکامی

گربه ها را فقط برای تفریح نمی‌کشم . آنقدر روانی نیستم که این کار را سرگرم کننده بدانم . آدم اهل تفننی هم نیستم که وقت زیاد دارد . جمع کردن و کشتن این همه گربه وقت و تلاش زیادی لازم دارد . آن‌ها را می‌کشم که روحشان را جمع کنم و در ساختن یک‌جور فلوت خاص ازشان استفاده کنم . و وقتی آن فلوت را می‌زنم ، راه را برای گردآوری ارواح بیشتر هموار می‌کند . پس ارواح بیشتری جمع می‌کنم و فلوت بزرگتری می‌سازم . شاید سر آخر بتوانم فلوتی چنان عظیم بسازم که رقیب دنیا بشود . اما اول گربه ها باید برسند . جمع کردن ارواحشان نقطه شروع تمام این پروژه است . یک نظام ضروری هست که باید همه چیز را طبق آن دنبال کرد . این یک‌جور احترام گذاشتن است ؛ دنبال کردن همه یز طبق یک نظم درست . وقتی با ارواح دیگر سرو کار داری ، این کار لازم است . با آناناس و خربزه که طرف نیستم .


این بریده کتاب از رمان «کافکا در کرانه» اثر هاروکی موراکامی ترجمه ی مهدی غبرائی گلچین شده .

+1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *