قرن بیستم

پیدایش فاشیسم

ویلیام شایرر می نویسد : «هیتلر جوان با آنکه از شرکت عملی در فعالیت‌های حزبی اتریش دوری می جست ، لیکن همان هنگام به تمرین سخنوری می پرداخت . او برای ساکنان نوانخانه ها و مراکز خیریه های وین نطق می کرد . قدرت بیان او رفته رفته به استعداد او بدل شد ؛ استعدادی که در فاصله دو جنگ جهانی ، بیش از دیگر استعداد های او نیرو گرفت و به پیروزی حیرت انگیز وی یاری بسیار نمود . او به هنگام سخن گفتن تن صدایش را بلند و بلندتر می کرد و دستهای خود را متناسب با جملات تکان می‌داد و بر روی میز خطابه می کوبید و از نظر روانی شنوندگان را به هیجان و ابراز احساسات وادار می ساخت . خیلی ها پس از یکی دو بار  شنیدن سخنرانی های هیتلر با فریادهای «هایل هیتلر» به صورت رهرو جان نثار جان او در می آمدند .
هیتلر به نفوذ عقاید خود از طریق نوشته اعتقاد چندانی نداشت و نطق های پرشور را موثرتر می‌دانست و به نحو خستگی ناپذیری با فعالیت شخصی خود به اشاعه ایده‌های کتاب «نبرد من» می‌پرداخت و مضامین آن را در نطق هایش پیوسته مطرح می‌کرد و بسط می داد . او شنیده بود که مارکسیست ها این روش را در مورد متون مارکسیستی به کار بسته اند.
هیتلر از طریق سخن پردازی های خود به جاه و مقام دست یافت . او برخلاف دیگر رهبران انقلابی یک ماجراجوی سیاسی منزوی بدون هیچ مکتب فکری سیاسی مهمی بود .


(این سطور توسط کرم کتاب از کتاب «ریشه های تاریخی، اجتماعی و اقتصادی پیدایش فاشیسم با نگاهی به تاریخ آلمان» اثر ناصر پویا گلچین شده است)

 

0