داستان و رمان

زن زیادی – جلال آل احمد

می خواستم مثلا خانم خانه خودم باشم . خانم خانه! اما مادر و خواهر او خانم خانه بودند . راضی بودم کلفتی همه شان را بکنم و یک سال دست نگه دارد ولی نکرد . من حالا می فهمم چرا نصف بیشتر مهر را نقد داد. همه اش هفتصد و پنجاه تومان مهرم کرده بود که پانصد تومانش را نقد داد و ما همه اش را اسباب اثاثیه خریدیم و مادرکم چهار تا تکه جهاز راه انداخت. و دویست و پنجاه تومان دیگر بر ذمه اش بود که وقتی مرا به خانه پدرم برگرداند گفت عده که سرآمد خواهد داد .


این بریده کتاب از داستان کوتاه «زن زیادی» اثر جلال آل احمد گلچین شده است .

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *