داستان و رمان

سووشون – سیمین دانشور

«راستی اسم نعره هایی که آدم از ته دل برمی آورد چه بود ؟ کلمه ای بود که به اینجور فریاد می خورد … باید لغتی باشد که معنای سوراخ کردن بدهد . یعنی آدم اگر نتواند در برابر سیل و صاعقه و سیلی زندگی آنجور فریاد را بزند دلش سوراخ می شود و آنوقت آدم هایی که دلشان سوراخ سوراخ شده ، به جان هم می افتند و همدیگر را درب و داغون می کنند و بعد می روند زندان . و یا به سرشان می زند و دیوانه می شوند . و یک زن ننر و احمق و عزیزدردانه برای زندانی ها و دیوانه ها ، هر شب جمعه نان و خرما می برد . نذر کرده و حالا خود آن زن ، شاید در مرز جنون تقلا می کند ، که ذهنش اینطور مثل ساعت کار می کند . چوری که خودش نمی تواند جلوی فعالیت ذهنش را بگیرد » ، و یک مرتبه ترس برش داشت : «نکند دارم دیوانه می شوم؟»


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *