به خسرو می گویم : داداش ، ما حالا اول عمرمان است . از این سختی ها خیلی در پیش داریم . نباید به این زودی از میدان در برویم . بعلاوه ببین هر روز چند تا آدم از تب محرقه و یا از قحطی می میرند . یک کره اسب در برابر این همه آدم چه ارزشی دارد؟


این بریده کتاب از رمان «سووشون» اثر سیمین دانشور گلچین شده است .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *