روانشناسی

بیشعوری – خاویر کرمنت

یک بار والتر تصمیم گرفت برای یکشنبه در مورد زنای محصنه موعظه کند . با همان حالت همیشگی خطابه غرایی درباره این گناه کبیره ایراد کرد و در مورد کراهت و شناعت عظیم زنای محصنه در نزد پروردگار سخنرانی کوبنده ای کرد . او به حاضران گفت که جای هر کسی که چنین گناهی مرتکب شده باشد تا ابد در جهنم است و هیچ جای امیدی هم برای کسی باقی نگذاشت.
یکی دو هفته بعد ، وقتی که والتر داشت مراسم عشای ربانی را آغاز می کرد یکی از حضار که ظاهر موقر و متشخصی هم داشت از جای خود برخاست و با اسلحه اش به سمت والتر نشانه رفت . آن مرد به والتر گفت : «بهتر است دعایت را از ته دل بخوانی ، چون شاید آخرین دعایت باشد و حتما هم از خدا بخواه که برای زناهای محصنه و غیر محصنه ات ببخشدت چون اگر دست از سر زن و دخترهای من برنداری خودم تا در دروازه جهنم راهی ات می کنم.»
والتر آن موقعیت ناگوار را با تقوا و خویشتنداری تحمل کرد . او به حضار گفت که تهمت آن مرد محترم ناحق است ، اما او از سر تقصیرش می گذرد . بسیاری از حاضران به خاطر این بردباری مومنانه و حتی قدیسانه والتر به گریه افتادند.
اما روزگار والتر سر آمده بود . چند روز بعد شورای مخصوصی متشکل از پدران و شوهران هتک ناموس شده ، نامه ای به سر اسقف منطقه نوشت و درخواست کرد که نه تنها والتر از کلیسای ناحیه آنها اخراج شود ، بلکه خلع لباس هم بشود . اسقف برای مذاکره ای محرمانه او را فراخواند . والتر آنجا هم هر تهمتی را بی اساس خواند ، اما شاکیان دست پری داشتند . آنها عکس های رنگی واضحی از والتر هنگام ارتکاب عمل به همراه نوارهای صوتی حاوی صدای زنان و دختران رو کردند . با وجود این اسناد و مدارک ، والتر باز هم کم نمی‌آورد . او می گفت این راهی بوده که او برای اجرای این فرمان مسیح که می فرمایند «به همسایه ات عشق بورز» انتخاب کرده است . درِ خانه یک خادم خدا باید همیشه به روی بندگان خدا باز باشد ؛ چه روز ، چه شب و چه نیمه شب!


(این سطور توسط کرم کتاب از کتاب «بیشعوری» اثر خاویر کرمنت ترجمه محمود فرجامی گلچین شده است)

 

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *