نثر فارسی

قابوسنامه – باب چهاردهم (اندر عشق ورزیدن)

تا توانی خود را نگه دار و از عاشقی پرهیز کن که جز خردمندان از عشق پرهیز نتوانند کردن ، از آن که ممکن نبود که به یک دیدار کسی عاشق گردد .
نخست چشم بیند ، آنگاه دل بیندیشد و چون به دل پسند افتاد طبع بر او مایل شود ، آنگاه متقاضی دیدار گردد . و اگر تو شهوت خود را در فرمان دل کنی و دل را متابع شهوت گردانی ، باز تدبیر آن کنی که یک بار دیگر او را ببینی ، چون دیدار دوباره شد ، میل طبع بدو زیاده گردد و هوای دل غالب تر شود ، پس قصد دیدار سوم بار کنی و در حدیث (سخن) آیی و چون سخن گفتی و جوابی شنیدی مثل چرخ است و رسن (طناب ، ریسمان) ، جمله (همه ی ) خرد و هوش تو در بند او شود و از همه کارها بازمانی ، پس از آن اگر خواهی که خود را نگاه داری نتوانی ، که کار از دست رفته باشد و هر روز عشق زیاده گردد پس از آن به ضرورت (به اجبار ) متابع دل باید بود ، اما له دیدار اول اگر خود را نگاه داری ، چون دل تقاضا کند خرد را بر دل گماری تا بیش نام او نبرد و دل خود را به چیزی مشغول میداری و جای دیگر استفراغ شهوت می کنی ، و چشم از دیدار او بر می بندی ، همه ی رنج دل یک هفته باشد و بیش یاد نیاید ، زود خویشتن از بلا بتوانی رهانیدن ، لیکن چنین کردن نه کار هر کسی بود ، مردی باید عاقل با عقل تمام تا این علت (مریضی) را مداوا تواند کرد .

 

(این سطور از کتاب قابوسنامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر گلچین شده است)

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *