داستان و رمان خارجی

از نوشتن

(نامه به فلیسه – ۲ ژانویه ۱۹۱۳)

نگران کتابم نباش ، این آخرین خزعبلاتم حال غم انگیز من در شبی غم انگیز بود . آن موقع فکر می کردم بهترین شیوه برای این که کتابم را برایت دلپذیر کنم ، این است که سرزنش های احمقانه ای به تو بکنم .
فقط سر فرصت و در آرامش بخوانش . آخر چطور ممکن است همچنان برای تو ناآشنا باقی بماند ! حتی اگر خودت را کنار می کشیدی ، اگر سفیرِ خوبِ من بود ، بایستی دلت را می برد .

 

(این سطور از کتاب «از نوشتن» اثر فرانتس کافکا گلچین شده است)

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *