نثر فارسی

قابوسنامه – باب دوازدهم (در مهمانی کردن و مهمان شدن)

حکایت : شنودم که وقتی معتصم مجرمی را پیش خود فرمود گردن زدن ، آن مجرم گفت ای امیرالمومنین ، به حق خدا و رسول خدا که مرا به یک شربت آب مهمانداری کن آنگه هر چه خواهی بفرمای که نیک (خیلی) تشنه ام . معتصم به حکم سوگند فرمود تا او را آب دادند تا بخورد ، مجرم گفت : مهمان تو بودم بدین شربت آب ، اکنون اگر طریق مردمی (انسانیت) مهمان کشتن واجب کند بفرمای تا بکشند و اگر نه عفو کن تا بر دست تو توبه کنم .
معتصم گفت راست می گویی ، حق مهمان بزرگ است ، تو را عفو کردم توبه کن که پس از این خطایی نکنی ، آن مرد توبه کرد و او را آزاد فرمود .

 

(این سطور از کتاب قابوسنامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر گلچین شده است)

1+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *