داستان و رمان خارجی

از نوشتن

(نامه به فلیسه – ۳ دسامبر ۱۹۱۲)

میز من در موسسه به یقین هیچ وقت تمیز نبوده ولی حالا پوشیده از توده ای درهم و برهم از کاغذها و پرونده هاست . تقریبا فقط آن چیزی را می شناسم که بالای این توده هاست ، اما فکر می کنم آن پایین وحشتناک باشد .
گاهی اوقات خیال می کنم کم و بیش صدای خرد شدنم را از یک طرف توسط نوشتن و از یک طرف دیگر توسط موسسه می شنوم اما بعد دوباره دورانی می رسد که بین هر دو توازنی نسبی ایجاد می کنم ، به ویژه وقتی در منزل بد نوشته باشم ، اما این توانایی را (نه توانایی بد نوشتن را) دارم کم کم – متاسفانه گمان می کنم – از دست می دهم .

 

(این سطور از کتاب «از نوشتن» اثر فرانتس کافکا گلچین شده است)

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *