داستان و رمان خارجی

ازنوشتن

(نامه به فلیسه – ۲۸ نوامبر ۱۹۱۲)
در طول سال های بسیار فقط دو سه ماه پیش یک بار گریه کردم، البته این گریه در صندلی دسته دارم مرا لرزاند، دوبار، کوتاه، پشت سر هم، می ترسیدم با هق هق مهار نشدنی ام پدر و مادرم را در اتاق بغلی بیدار کنم، شب بود و علت آن جایی در رمانم.

 

(این سطور از کتاب «از نوشتن» اثر فرانتس کافکا گلچین شده است)

1+

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *