همین چند روز که تو تهران بودی یک روز ناهار منزل یکی از دوستانم مهمان بودم. سه چهار نفر دیگر هم بودند. سر میز یکمرتبه یاد منزل اهواز خودمان افتادم و این که بعضی شب ها من و تو مهمان داشتیم و با هم اتاق را درست می کردیم. یک مرتبه گریه ام گرفت. همه ناراحت شدند ولی خودم نفهمیدم چرا این طور شد. شاید علتش این بود که رومیزی آبی بود. مثل همان رومیزی که تو خریده بودی و من یادم افتاد که چقدر راجع به این رومیزی دقیق بودی. پرویز تو با من آمیخته ای چطور می توانم فراموشت کنم؟

 

(این سطور از نامه های فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور گلچین شده است)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *