نثر فارسی

نامه ها – پرویز

این چیزها به من می فهماند که وقتی مادر شدم چطور فرزندم را تربیت کنم. تو خواهی دید که من او را حتی از تو هم بیشتر دوست دارم و او از فرط خوشبختی مرا پرستش خواهد کرد و من دلم می خواست مادری داشته باشم که آغوشش پناهگاه من باشد و سعی می کنم برای فرزندم اینطور باشم. در حقیقت این خانه برای من مدرسه ای است و من در اینجا درس تربیت کودک را فرا می گیرم.
پرویز جانم همین الان که یاد بچه افتادم اشک توی چشمم حلقه زد. خدای من آن روز که من و تو بچه ای داشته باشیم و با او از صبح تا شب بازی کنیم کی می رسد؟ حتی این خیال قلب مرا می فشارد. تو نمیدانی من چقدر دلم می خواهد یک دختر چاق و سالم داشته باشم، برایش لباس بدوزم، عروسک بدوزم، او را به گردش ببرم، او را روی سینه ام فشار بدهم ؛ آه من او را به قدر تو دوست خواهم داشت.

 

(این سطور از نامه های فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور گلچین شده است)

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *