گریز از آزادی

فرو ریختن نظام فئودال در اجتماع قرون وسطی حاصلی به بار آورد که دامنگیر همه ی طبقات اجتماعی گشت ، و آن عبارت بود از آزاد شدن فرد و تجرد و تنهایی وی . آزادی ای که به دست آمده بود نتیجه‌ای دوجانبه داشت : از یک طرف آدمی از ایمنی که قبلا برخوردار بود و همچنین از احساس غیر قابل تردید تعلق محروم گشت و از دنیایی که جوابگوی اشتیاق وی در طلب ایمنی اقتصادی و روحانی بود به دور افتاد و احساسی از اضطراب و تنهایی بر او دست یافت ؛ از طرف دیگر آزاد شد که بالاستقلال فکر و عمل کند و ارباب خودش باشد و آن‌گونه که می‌تواند زندگی به سر برد نه آن طور که به او می‌گویند .

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از کتاب «گریز از آزادی» اثر اریک فروم گلچین شده است)

 

0

گریز از آزادی

لوتر : خدا ترجیح می‌دهد وجود حکومت را. هر قدر هم که بد باشد تحمل کند ، تا این که رخصت دهد اوباش ، هر قدر هم که حق داشته باشند ، بشورند و آشوب کنند . شهریار باید شهریار بماند ،‌ هر قدر هم که مستبد و جابر باشد . او فقط سر چند نفر را الزاما از تن جدا می‌کند ، چه برای این که بتواند حکم براند باید رعایایی داشته باشد .

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از کتاب «گریز از آزادی» اثر اریک فروم گلچین شده است)

 

0

طاعون

هیچ می دانستید که جوخه اعدام برعکس تصورتان در یک متر و نیمی محکوم صف می بندند ؟ می دانستید که اگر محکوم دو گام جلو بیاید سینه اش با لوله تفنگ ها مماس می شود ؟ می دانستید همه سربازها ناحیه ی قلب محکوم را نشانه می گیرند و پس از شلیک حفره ای در سینه اش به وجود می آید که مشت آدم در آن جا می گیرد ؟

 

 

(این سطور توسط تیم کرم کتاب از رمان «طاعون» اثر آلبر کامو گلچین شده است)

0

«ملت عشق» روایت متفاوت الیف شافاک از مولانا و خورشیدَش

«ملت عشق» شاید یکی از به تاخیر افتاده ترین کتاب هایی باشه که تو عمرم خوندم و در مقابل یکی از پر کشش ترین و جذاب ترین ها ، فکر می کنم خوندنش کمتر از یک هفته به طول انجامید و چقدر راضی بودم از وقتی که با این رمان زیبا گذروندم .

مولوی رو بسیار دوست دارم و تا حدودی با مثنوی مانوسم و دوست ندارم کتابی که در مورد مولانا باشه رو از دست بدم و این شد که ملت عشق رو تهیه کردم . ترکیب گمنامیِ نسبی نویسنده کتاب -البته برای من- و در مقابل فروش و استقبال خوب از کتاب چه در ترکیه و چه در کشورهای دیگه هم موضوع جالبی بود برام .

ساختار کتاب و ترکیب دو داستان در یک رمان ایده جالبی هست و بیش از هر چیز منو به یاد فیلم پالپ فیکشن اثر تارانتینوانداخت .  وقتی داستان شمس و مولانا در میون باشه همه چیز به سایه میرن با این حال داستان اِلا جذابیت خودش رو داشت و نمیتونستم وسط ماجرای مولانا غافل از سرنوشت اِلا باشم . نکته ی دیگه ای که در مورد این رمان توجه خواننده رو به خودش جلب میکنه شیوه ی داستان پردازی هست ، برای منی که عادت کرده بودم به داستان های اول شخص یا سوم شخص پی گرفتن داستانی که هر بخش اون از نگاه شخصیتی از درون داستان نقل میشد خیلی جالب بود .

عارف رو اغلب با استعاره مرغابی می شناسیم و ملت عشق به خوبی این وجه از شخصیت عارف رو در قامت شمس توصیف میکنه و برای خواننده کم اطلاع تر در زمینه عرفان و صوفی گری به نظرم کتاب خیلی خوبی میتونه باشه ، زندگی در لحظه حال بدون دغدغه ساختن از گذشته و آینده ، دیدگاه رحمانی نسبت به دین و احکام دینی ، کشیدن یک خط تیره و مشخص بین عالمان دینی و دینداران ، … همه و همه حکایت از سبک بالی عارف دارند و فاصله ی بی منتهای عارف و زاهد .

شاید الیف شافاک در ملت عشق به دنبال این هست که از هر کدوم از ما مولانایی بسازه ، مولانایی که بدون حضور و وجود شمس ، عالمی بیش از عالمان هم عصر خودش نبود .

 

 

جملات و عبارات گلچین شده از کتاب ملت عشق رو همواره می تونید از طریق برچسب های زیر این نوشته یا از طریق آرشیو موضوعی و زیر موضوع «ادبیات غیر فارسی» ببینید . همچنین خوشحال میشم اگر این کتاب رو خوندید نظرتون رو با من و بقیه خوانندگان کرم کتاب هم به اشتراک بگذارید .

0